سلام به همه ی دوستان عزیزم
یه دنیا شرمنده گی واسه ی اینکه نتونستم توی پست قبل جواب محبت شما عزیزان رو بدم امیدوارم به بزرگواری خودتون ما رو ببخشید به دلیل مشکلاتی که داریم نمی تونیم زیاد نت بیایم ولی امیدوارم بتونیم جبران کنیم و آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.
اشک
قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود.
هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست.
قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت.
قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت.
تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما...
روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟
خدا گفت: هست.
قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را.
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است.
آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است.

آرزويم اين است:
نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد ...نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز... و به اندازه هر روز تو عاشق باشي... عاشق آنكه تو را میخواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گرددو تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد...







